به نسیمی همهی راه به هم میریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم میریزد
سنگ در برکه میاندازم و میپندارم
با همین سنگ زدن، ماه به هم میریزد
عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه میماند و ناگاه به هم میریزد
انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه کوتاه به هم میریزد
آه یک روز همین آه تو را میگیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم میریزد
فاضل نظری
برچسب: نسیمی,
نویسنده: اشکان حکیمی
یعنی می گی ما چرت و پرت خون هستیم؟ :))
زیادی سخت می گیری به خودت.. من پشیمونم که خیلی جاها از هر لحاظ که فکرش رو بکنی خیلی زیاد به خودم سخت گرفتم تا کارهام خوب و مفید باشه و بعدش حق استراحت و خوشی داشته باشم.. پشیمونم..
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
از دور بودن از ادما پشیمونم....از نزدیک شدن بهشون گریزونم....
دور که بمونی تنهایی بی برو برگرد نصیبت میشه....
دور که بمونی بهت میگن سرد و خشک و جدی و مغرور....
نزدیک که میشی نمیدونی این خار که به دستت میره برای چیدن گل خرزهره است یا گل رز....
نزدیک که میشی تنت زخمی میشه...زخمای ریز دوست داشتنی...یا زخمای مزمن ابدی....
پ.ن. تو رو باز به یادم اورد هر کی از عاطفه دم زد....
یکی از بچه ها میگفت بعضی وقتا میرم خونه میبینم شوهرم از ایران برام به مناسبتی چیزی گل و هدیه انلاین سفارش داده و اوردن دم خونه ام....اون یکی میگفت نامزدم برام کیک سفارش داده و اوردن دم اتاقم....
نمیشه منم برگردم ببینم یکی برام کلی کتاب قشنگ فرستاده از محمود دولت ابادی و عباس معروفی و ابراهیم گلستان و نادر ابراهیمی و کلی نویسنده های دیگه....حتی مجموعه شعرای فریدون مشیری و شهریار و شاملو به یاد نوجوونی...
برچسب: فانتزی,
نویسنده: اشکان حکیمی
باید به خودم قول بدم لباس ورزشیا رو از کمد در بیارم....با اون شال سفیده....
مثل سال اول که پر از شوق و ذوق بودم برم هی لب دریا بدوم...برم لب دریا ورزش کنم یه روز در میون....
برم شبا قدم بزنم....
برم غروبا لب دریا بشینم دریا رو از روی سنگا نگاه کنم عوض نشستن تو ازمایشگاه و فکر و خیال بافتن....
باید تنهایی برم تو پارکا...
باید در بیام ازین خمودگی...
دارم چی کار میکنم با خودم من؟
دارم چه ظلمی میکنم من؟
برچسب: مردونه,
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
خورشید جان، امان از این بی تو گذشتن ها؛
وقتی از شما دورم، برف های درونم آغاز میشود.
کاش میتوانستید درباره تان چه فکر می کنم. من برای دیدن شما همه ی درها را زدهام.
عاشقی خوب است؛ زندگی حلال کسانی که عاشقاند.
من خجالتیام و هنوز نمی دانم اسم تان را چگونه تلفظ کنم.
ای کاش عشق، خود لب و دهان داشت.
محمد صالح علاء
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
1. سکوت رو چه جوری میشه نوشت؟
حرف رو به کی میشه گفت که همون طوری که هست بفهمه نه پر رنگ تر و نه کم رنگ تر....نه جدی تر و نه شوخی تر....نه بیشتر و نه کمتر....
بعضی چیزا خیلی جدی ان...خیلی....
2. نرگس عزیزم...تولدت پیشاپیش مبارک...کوچولوی دوست داشتنیِ من....امیدوارم اروم و خوشحال باشی همیشه...و بین ادمایی که عاقلن و برات شادی به ارمغان میارن.... ماچ و بوسه به روی ماهت :)
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب: جوانی,
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب: تجربه,
نویسنده: اشکان حکیمی
از صبح حرف زدیم....
ساده و راحت...
از غمامون...شادیامون....حتی غیبت هم کردیم....زیر بارون نشستیم...پشه ها دست و بالمون رو نیش زدن....
حرف زدیم...حرف زدیم....یه بخشاییش رو گفتیم...یه بخشایی رو هم نگه داشتیم تا راز مگوی بین ما و تو باشه فقط....که جز تو کسی باخبر نشه از دردمون....صورتمون رو با سیلی سرخ کردیم.....
و برگشتیم....مثل همیشه.....مثل همیشه.....
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
هم آزمایشگاهیم الرژی داره و ان چنان عطسه میکنه که حس میکنم تمام میزش خیس میشه...
دستاش خیس میشه....جزوه هاش خیس میشه...همه در و دیوار خیس میشه....
:(
برچسب: عطسه,
نویسنده: اشکان حکیمی
مثل پسر بچه ای که واستاده دم در و با پاش داره خاک رو زیر و رو میکنه....با چشماش محتاط و اروم این ور و اون ورو نگاه میکنه....
نگاه میکنه و دنبال یه چیزی مثل یه درد سر میگرده....
مثل وقتی که صدای مادرش از پنجره میاد که بیا بالا درست رو بخون....بیا بالا رفوزه میشی....
چه جوری میشه با همین یه جمله هر روز هر روز پسر بچه رو گول زد؟
چه جوری میشه بهش حق نداد؟
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
ما همه تو کشور غریبیم....حتی اگرم نبودیم من وظیفه خودم میدونم به هر کس دست نیازی به سمتم دراز میکنه کمک کنم....
اما نمیفهمم مرز بین خوب بودن و خر بودن کجاست....
تا کجا باید به دیگران کمک کنم و کی به فکر وقت و جسم و سلامت خودم باشم....
تا کجا سوال پرسیدن دیگران رو بذارم به حساب نیازمند بودنشون و مراوده اجتماعی و از کجا طرف رو بلاک کنم بره رد کارش....
تا کجا اصطلاحات سرشار از احترام دیگران رو بذاریم به حساب مودب بودنشون و از کجا بذاریم به حساب زیادی زرنگ بودنشون....
مثلا میگم خدایا پول بده لطفا
بعد میگه
60 میلیون دلار گذاشتم زیر ...
دیگه بقیشو نمیرسونه :(
و در سایر ابعاد زنده گانی.
برچسب: انچه,
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب:
نویسنده: اشکان حکیمی
برچسب: هفته,
نویسنده: اشکان حکیمی